شعر

آب چشمان من است این نبود ریزش ابر

سیل خونین نشنیدیم که از باران است

نه همین ما ر مصیبت بخروشیم و فغان

متزلزل  همه ی  کارگه  امکان  است

آه  از  دم  که  خرامید برون دخت  علی

هردودستش به سرووای حسین گویان است

جمله زن هاعقبش تاکه به مقتل برسید

دیدچون کشوردل گلشن وی ویران است

همه غمگین به صحن  چمن کرب و  بلا

سنبل و  نسرین و  گل و  ریحان  است

سرو و شمشاد عیان است سنوبردرباغ

گل زهرا به کدامین طرف بستان است

از  مه  برج  امامت  اثری  پیدا  نیست

زیر سنگو گل خاشاک مگرپنهان است

ازپی گمشده خویش به هرسونگریست

در خود دیدکه درحلقه ای ازمرجان است

یک خروشی ز جگر تند  برآورد  و  بگفت

اای سر و پیکر من وقت وداع جان است

اولین وهله ندا  داد  که  ای  صاحب باغ

گل و گلزار تو با خاک زمین یکسان است

یا محمد به  تو  زافواج  مرا  یک  صلوات

این حسین است که اندریم خون غلطان است

سرو ها در چمنت بود و نگون گشت تمام

زینب از ماتمشان بید صفت لرزان است

پاره  پاره  تن   وی  گشته  ز  جور  اعدا

اهل بیتش همگی بی سروبی سامان است

این حسین است که آغوش تواش مسکن بود

این حسین است که پرورده آن دامان است

علی و فاطمه را کرد ندا کا ی افسوس

کشته گردیده حسین وتن اوعریان است

چشم بلبل به گل تفتاد و بر آورد خروش

نوگل احمرم افسرده چرا اینسان است

از عجب گفت تو هستی پسر مادر من

میوه قلب من است این وسط میدان است

این چه حهل است که برادر که تورا می نگرم

تنت این جا  و  سرت  نی تابان  است

هر  زتانی  به  مقامی  مت ر نم می بود

بوستان لازمه اش بلبل خوش الحان است

ای محمد چه دهی شرح غم عالم سوز

 ماتم  کرب   و  بلا ا ی  پایان  است

 

/ 0 نظر / 6 بازدید