وصیت نامه شهید اوهانی

به نام او که همه چیزم از اوست،سلام بر تو ای روح خدا و سلام بر شما عزیزانی که درس شهادت را در دانشگاه کربلا آموختید و بی پروا چون کبوترهای آزادی از دشت های خون و آتش با فریاد الله اکبر به سوی معشوق پر کشیدید در بهار سرخ شهادت بر بالهای ابر نشسته از این دیار بر کبریا شتافتید.

«و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله به امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

«کسانیکه در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه آنان زنده هستند و نزد خداوند  خویش روزی می خورند»

برای بنده افتخار بزرگی است که در راه خدا قدم برداشته ام و از مکتبی پاسداری می کنم که به حقانیّت آن آگاه هستم.

 امروز می خواهم به ندای هل من ناصر حسین7و به امام عزیزم لبیک بگویم و عازم عملیات می گردم که دست امپریالیزم غرب و کمونیزم شرق که امروز از آستین صدام تکریتی بوسیله مزدورانش که در کربلای ایران بیرون آمده قطع نمایم.

 و حال ای امّت مسلمان ما را شهیدان کربلای غرب و جنوب کشور صدا می کنند که برای چه نشسته اید هان ای ملّت،ما در برابر این شهیدان مسئولیتی به عهده داریم که باید این مسئولیت به نحو احسن و بطور جدی عمل شود وحتّی اگر بضرر جان و مال خودمان تمام شود باید از آن خونهای شهیدان خودمان دفاع نمائیم تا اینکه نگذاریم شرق و غرب برای انقلاب عزیزمان آسیبی رسانند.

هدف و منظور جهاد آزاد نمودن کربلای معلّی حسین7و به اهتزاز در آوردن پرچم اسلام و صادر نمودن انقلاب اسلامی برای ملل مسلملن جهان بالاخص ملت عراق می باشد و روزی در جنوب و روزی در غر ب کشور در دفاع از ناموس مسلمانان پاره پاره می گردید و در غرب بریده شدن سرتان و شکنجه های دیگر ملحدان کردستان جان می سپارید یا اسیر می شوید،راستی به چه می مانید که هنگام ساخته قله های پیروزی سوار بر اسب شهادت این چنین مظلومانه میروید.

خط سرخ شهادت را ادامه می دهید گویی که از فتح ستاره ها می آیید اما افسوس که اینک در فقدان شان لاله های آتشین جهل باره و زمین چاک چاک می گردد اکنون که به پیشگاه باری تعالی راه یافتید همواره از او برای ما آرزوی شهادت طلب نمایید تا شاید ما نیز به خیل شهدا بپیوندیم و سلام بر شما ای امّت جگر سوخته،ای امتّی که بدنهای پر از خون شده فرزندانتان در سرزمین اسلام که تلافی خون دیگر شهداء را می خواستند از صدامیان بگیرند به خون خودشان آغشته شدند اما باشد،هر چند تا مردهای زمانه شهید مظلوم بهشتی و باهنر و رجایی و دیگر شهدای عزیزتان را در آتش زغال و پاسدارانتان و بسیجیان را زنده زنده در آتش سوزاندند ولی صبور باشید که خدای شما زنده و جاوید است و او از شما حمایت می کند در روز قیامت فقط بر آن باشید و فراموش نکنید خداوند بر همة چیز توانا و قدرتمند است و حال تقوا و مقاومت را اخذ نمایید و هر چند تا بحال هم که متقی و استوار بوده اید چند برابر نمایید.

بندة گناهکار شهادت می دهم بر وحدانیت خداوند یکتا و حقانیت رسول اکرم9وجانشین ایشان امیر الممنین7و بر یازده اولاد علی7که با اعتقاد به کلام الله مجید و علاقه و عشق به ولایت فقیه و برای رصای خداوند متعال و شوق به شهادت و ادامة را حسین ابن علی7قدم به جبهه می گذارم از اوایل جنگ تا به حال با کفار بعث می جنگم تا با خواست خدا و برای رضای خدا به درجة رفیع شهادت که رسیدن به این درجه بسیار بسیار دشوار است اما این مژده بر من حق است اگر خداوند از تقصیراتم بگذرد به لقاءالله خواهم رسید،خودم می دانم که من شهید خواهم شد.

بنده حقیراین مسئله را می دانم که به فیض شهادت نائل خواهم آمد و هیچ شک و تردیدی ندارم اما پدر و مادر عزیز و ارجمندم ابراهیم را که می شناسید همان ابراهیم بت شکن که برای رضای خدا اقدام به قربانی کردن فرزند برومندش نمود و خود خنجر را بر گلوی او گذارد.

 اما پدر تو خود برای من آموختی امام حسین7با یار و انصار خویش خودش را به اسلام تسلیم نمود و به خواست دین خدا از همه چیز گذشت و به درجه شهادت رسید و چگونه امامان ما با خون خودشان درخت تنومند اسلام را آبیاری نموده اند و حال شما پدر ومادر عزیزم فرزند عزیز خودت نعمت الله را چون علی کبر حسین7فدای اسلام نمودی و من هم امیدوارم مرا نیز مثل جناب قاسم فدای اسلام و برای خداوند قربانی بدهی انشاءالله.پدر تو خودت ثمرة عمرت را را به اسلام بخشیدی که شاید خداوند از گناهان و تقصیرات شما  بگذرد.عزیزان صبر را از علی(ع) بیاموزید و از رهبر انقلابمان امام عزیز بیاموزیدکه در غم فرزندشان در مرگ امیدش که چگونه صبر نمود و از امام حسین(ع)یاوزید و سعی کنید پیامهای قرآن را برای همة ملّتهای مستضعف جهان و بر مسلمانان واقعی برسانید.

پدر شکر خداوند را فراموش نکن و بر این نعمتهای خدا شکرگزار باش تا اینکه صبر شما مشتی بر دهان یاوه گویان باشد.                     

«الهم انی اسئلک راحتا عند الموت و المغفره بعد الموت و العفو عند الحساب»

خدایا برای امام عزیز که مرادی از تبار رسول اکرم9و ایشان مثل آنها زندگی نموده و همانند آنها توده های میلیونی ایران را به امّت اسلام به دل ساخت و هم او بود که بعد از هزار و چهار صد سال حکومت اسلامی را بنا نهاد و عمر و زندگانی خویش را برای به ثمر رسانیدن این انقلاب صرف نمود،عمری پر برکت و با عزت عطا بفرما انشاءالله تا همه شاهد آن باشند که روزی پرچم را به دست پر برکت امام زمان(عج)یاور شیعیان بسپارد انشاءالله.

 اما پیام کوتاهی به امام بزرگوار،که ای امام،فرزندان تو تا آخرین قطره خون خودمان از اسلام عزیز دفاع خواهیم نمود و نمی گذاریم این خونهای گرانقدر شهداء بدست ابر جنایتکاران بیافتد و اجازه نخواهیم داد انقلاب اسلامی کوچکترین آسیبی را ببیند و این عهد و پیمان را از اوائل جنگ با خدا بسته ام و اگر هم لیاقت کشته شدن در راه خدا را داشته و کشته شدم به آرزوی دیرینه خود رسیدم چون خودم مشتاق شهادت در راه خدا هستم و شما ای مادر مهربانم از بابت من می دانم سختی ها و مشقتهای زیادی را متحمل شدی اما تعجب نکن همة اینها به خاطر اسلام بوده است.

و این مسئله را می دانم که همیشه نسبت به مسائل شرعی حسّاس بودی و هر موقع برایم مسئل شرعی را گوشزد می نمودی این را بدان که نماز و دعاهایت و قرآن خواندنت در مواقع صبح و عصر و قبل از ظهر و بعد از ظهر در ما علاقة بسیاری بوجود آورد اگر بنده نیز به مقام شهادت نائل آمدم مثل موقع شهادت آن یکی برادرم صبور و مقاوم  باش و اصلاً ناراحت نباشید زیرا هدف اصیلم رسیدن به لقاءالله بوده است چون بسیاری از مادران مثل شما هستند و پاره های تنشان را فدای اسلام نموده اند و مادرم از تو می خواهم شیرت را بر من حلال کنی و از گناهانم صرف نظر کنی و مرا حلال نمایی.

و شما ای برادرانم می خواهم تا آخرین قطرة خونتان از اسلام عزیز دفاع کنید و پشتیبان ولایت فقیه باشید و نگذارید امام تنها بماند و به فرامین امام گوش فرا دهید و همیشه خواری باشید بر چشم دشمنان اسلام،این را می دانم که همیشه اینطور بودید و الان هم هستید این را می دانم که اسلحة مرا به زمین نخواهید گذاشت .

وصیّتی که به برادرانم دارم و همیشه این مسئله را نیز می گفتم و حال هم می گویم همیشه تقوا را پیشة خود سازید و برای جامعة اسلامی مفید و ارزشمند باشید.

 

وصیّتی که به خواهرم دارم و او را می شناسم که همچون شیر زن زینب کبری در جامعه حرکت می کند اینست که بدان که بعد از شهادت من رسالت تمام شهداء را در گردن داری.

 از تو می خواهم فرزندان خودت و فرزند مرا مثل بچّه های خودتان بزرگ کنی و در خط اسلام به آن تربیت بدهی تا اینکه در آینده در جامعه مثمر ثمر و مفید باشند.

از تمامی آنهایی که مرا می شناسند اعم از دوستان و آشنایان اگر ذرّه ای از من بدی دیده اند از آنان نیز حلّیت می طلبم و خداحافظی می نمایم و آخرین سخنان من این است که نماز جمعه ها و صفوف دعاهای کمیل و توسل را گسترده نمایید و به افراد تماشاگر و بی طرف بگویید دیگر تا کی در خواب و خیال خواهید بود.

والسلام

    

وصیت بنده فقط این جمله زیرمی باشد،تنها آرزویم این است که درموقع ظهور امام زمان در رکاب وی با دشمنان و کفاربجنگم به این مسئله خودم،امیدوار هستم.                                                         

  مشتاقان حسین7باید از راه کربلا گذشته و جانهای خود را به روی قبرش بیاندازند.

شهید اوهانی 

/ 5 نظر / 9 بازدید
خانم باقری

باعرض سلام بسیار خوشحالم که دانش آموزانی چنین فعال در این مدرسه درس می خوانند واز تلاشی که برای ایجاد وبلاگ انجام داده ای کمال تشکر و قدردانی دارم.امیدوارم روز به روز فعالتر وموفق تر باشی.

نیلوفر

سلام فاطمه جان. امیدوارم هر جا که هستی خوب و سلامت باشی. بهت تبریک میگم بخاطر وبلاگ خوبت. من اسم تو رو توی المپیادیهای ادبیات دیدم. باز هم بهت تبریک میگم. در ضمینه ی ادبیات خیلی تلاش کن و زحمت بکش چون میتونی موفق باشی. هر چقدر که میتونی بنویس. جمله های ادبی...انشا و... توی وبلاگت به غیر از وصیت نامه چیز های دیگه هم بذار از جمله نوشته های خودت. در مورد مسایل روز نظر بده و از بازدید کنندگان نظر بخواه. ای کاش ایمیل داشتی تا بتونیم با هم چت کنیم. اگر آی دی داری به آیدی من یه سر بزن. آی دی گذاشتم. دوستت دارم عزیزم. خدا حافظ

مطهره

سلام فاطمه جان وبلاگتو دیدم خیلی قشنگ بود. امیدوارم همیشه موفق باشی. دوست قدیمی ات

سوری

سردار شهید رحمت الله اوهانی زنوز قائم مقام لشكر و فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 عاشورا شهید اوهانی اولين فرزند يك خانواده مذهبي در شهرزنوز متولد شد و پس از طي مراحل كودكي ، در سن هفت سالگي در دبستان بابك(سابق) شروع به تحصيل كرد و تحصيلات خود را تا مقطع راهنمايي در مدرسه سعدي زنوز ادامه داد وسپس جهت ادامه تحصيل به تهران رفته وارد نيروي هوائي شدند وچند سال نيز ادامه دادند ولي به دليل وضع نامناسب آنجا از نظر مذهبي واخلاقي استفاء نمود و مدتي به شهر

سوری

سردار شهید رحمت الله اوهانی زنوز قائم مقام لشكر و فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 عاشورا شهید اوهانی اولين فرزند يك خانواده مذهبي در شهرزنوز متولد شد و پس از طي مراحل كودكي ، در سن هفت سالگي در دبستان بابك(سابق) شروع به تحصيل كرد و تحصيلات خود را تا مقطع راهنمايي در مدرسه سعدي زنوز ادامه داد وسپس جهت ادامه تحصيل به تهران رفته وارد نيروي هوائي شدند وچند سال نيز ادامه دادند ولي به دليل وضع نامناسب آنجا از نظر مذهبي واخلاقي استفاء نمود و مدتي به شهر